X
تبلیغات
جوجه اردک زشتی که بزرگ شد !

جوجه اردک زشتی که بزرگ شد !

آرزوهایی که بر دل ماند . . .

پست ثابت فروردین ماه :)

چه کسي مي داند  عشق با اين همه زيبايي 


چه رنگي دارد !


من فقط مي دانم  عشق رنگي است 


که به هرکس نمي آيد

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1392 ساعت 18:56 توسط ヅورونیکاヅ

فرزاد میلانی - زنده موندن

این آهنگو چندروز پیش شنیدم.

خیلی بهم چسبید.

خودتون برین دانلود کنین دیگه:)))))))



ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 ساعت 14:42 توسط ヅورونیکاヅ |

واقعا خسته شدم

باران ببارد یا نبارد …

چتر داشته باشم یا نداشته باشم …

پائیز باشد یا نباشد … 

هیچ کدام برایم فرقی ندارد …

من از تمام رمانتیک های آبکی خسته شده ام

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 ساعت 14:38 توسط ヅورونیکاヅ |

بیمار روانی

دیروز یه صحنه ای از یه آدم بیشعور دیدم که

مطمئنم تا چندوقت یادم میمونه.

دیشب همش حالم بد میشد.

خاک بر سر همچین آدمایی کنن که اینقدر آشغالن.


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 ساعت 14:32 توسط ヅورونیکاヅ |

آخییییییییییییییی عسیسم:)

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم فروردین 1393 ساعت 14:38 توسط ヅورونیکاヅ |

یه همچین آدمیم من:))))))))

بخدا قسم اگر سَبد کالا را درست راستم

سهام عِدالت را در دست چپم بگذارید

هرگز از دریافت یـارانہ انصراف نخواهم داد :)

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم فروردین 1393 ساعت 14:23 توسط ヅورونیکاヅ |

به جهنم

به جهنم که نیستی!

مگر مغول ها یک قرن ِ تمام حمله نکردند؟

مگر نگذشت!؟

نبودن ِ تو هم می گذرد!


+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم فروردین 1393 ساعت 15:31 توسط ヅورونیکاヅ |

با تمام وجود غمگینم...

دیشب حالم خیلی بد بود.

ازاون شبایی بود که به زمین و زمان فحش میدم.

حرفامو نمیتونم بگم به هیشکی.

نمیدونم چرا.


دیشب از دوستم شنیدم که مرتضی پاشایی تحت درمانه.

ایشاا... خوب بشه:(

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم فروردین 1393 ساعت 15:28 توسط ヅورونیکاヅ |

نقاب

دنیای امروز ما دنیای روابط آدم ها با آدم ها نیست!!!

دنیای روابط نقاب ها با نقاب هاست!

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم فروردین 1393 ساعت 15:22 توسط ヅورونیکاヅ |

مثلا سفرنامه:))

بالاخره من اومدم:))))))

دلم واسه روزای زندگی تنگ شده بود.

تو ایام عید کلی اتفاق جورواجور افتاد.

کلی سوتی که دادم هیچ.

با پسر عموم لج افتاده بودم هی کل مینداختیم باهم.

خونه مامانجونم (طرف پدری) یکسره مهمون میومد و من بدبختم

و مادر گرام هی باید ازشون پذیرایی میکردیم.

باز دمه پسرعمو کوچیکم گرم که هرازچندگاهی به داده من میرسید.

نیشابور که اصلا زیاد خوش نگذشت.

تهران که رفتیم تازه تعطیلات هممون شروع شد:))))

بخور و بخواب و خوش گذرونی.

کلی با خاله اینا رفتیم بیرون.

بی بی شهربانو - چیتگر و...

کلی خوش گذشت.

ینی خوش گذشت هاااااااااااااااااااا

:)))))))))

شمالم میخواستیم بریم که هوا بد بود نشد که بریم:|

کلی با محمد(پسر دایی) دعوا و بزن بزن و ... داشتیم.

اینقد که این بچه لوسه.

واه واه واه

دلم میخواس بزنمش ولی از بس ناناسه دلم نمیومد.




+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم فروردین 1393 ساعت 15:11 توسط ヅورونیکاヅ |

پست از تهران

مهمون تو ایام عید خر است.

والسلام

+ نوشته شده در جمعه هشتم فروردین 1393 ساعت 23:34 توسط ヅورونیکاヅ |

پست ثابت اسفندماه

ســــخـــت اســـت وقتـــی از شـــدت بـــغـــض ،

گـــلـــو درد بگـــیری …

و هـــمـــه بگـــویـــند ؛

لبـــاس گـــرم بـــپـــوش !!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392 ساعت 19:0 توسط ヅورونیکاヅ

عید مبارک

پارسال این موقع خوشال بودم از ته دل.

امسال ...

5شنبه ی آخر سال با بچه ها

شیرخواره گاه علی اصغر جشن  داشتیم.

خیلی خوش گذشت.

(نمایش - سیاه - دایره زنگی - بادکنک -

بچه هایی که محبت ندیده بودن - سقا:))

عکس دسته جمعی - خفه شو)



+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1392 ساعت 19:2 توسط ヅورونیکاヅ |

:)

دل تکونی از خونه تکونی واجب ترِه؛

دلتو بتکون

 از حرفا

بُغضا

 آدما  

دلتو بتکون از هرچی که تو اين يک سال،

يادش دلتو به درد آورد.

 از خاطره هايی که گريه هاش بيشتر از خنده هاش بود

 دلتو بتکون از کوتاهی های خودت  

اگه با يه.. "ببخشيد! من هم مقصر بودم"

يکی رو آروم می کنی، آرومش کن دلتو بتکون

... يه نفسِ عميق بکش 

سلام بده به بهار 

به اتفاقای خوب...

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1392 ساعت 18:52 توسط ヅورونیکاヅ |

الهی قمشه ای

تو به من احترام میزاری

منم به تو احترام میزارم چون میخوام یکی مثل تو باشم

 تو به من توهین میکنی

 من به تو توهین نمیکنم

 چون نمیخوام یکی مثل تو باشم  

در اصل نقطه ی پرگار من هستم پس به خاطر تو .

خودمو زیر سوال نمی برم.. "

الهی قمشه ای

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1392 ساعت 9:59 توسط ヅورونیکاヅ |

دوست

امروز خوشالم.

چون قراره یه دوست قدیمی که نه ولی

یه دوست تقریبا قدیمی رو ببینم:))


+ نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1392 ساعت 9:57 توسط ヅورونیکاヅ |

ماه

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1392 ساعت 14:0 توسط ヅورونیکاヅ |

:|

پارک ملت

دانشگاه فردوسی

کتاب سازمانها

روز بدون ناهار و گشنگی وگشنگی و گشنگی

همین

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1392 ساعت 13:22 توسط ヅورونیکاヅ |

خونه تکونی

" اسفندماه هرسال، مردانی دلیر از سرزمین پارس

از پنجره ها آویزان میشوند و شیشه ها را تمیز میکنند."

ستاد آماده کردن مردان برای خونه تکونی


:)

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1392 ساعت 8:6 توسط ヅورونیکاヅ |

واللا

اگه زندگیت ته کشید ؛ :((

بشین با ته دیگش حال کن !

هی نشین بگو به آخرش رسیدم ...!!!


:)))

+ نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1392 ساعت 13:34 توسط ヅورونیکاヅ |

:)

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1392 ساعت 9:7 توسط ヅورونیکاヅ |

مث بابای من :)))))))))))

من : بابا 10 تومن بده

بابا : برو کیفمو بیار بت بدم

سال بعد

من : بابا 5 تومن بده میخوام برم شارژ بخرم

بابا : تازه بت 10 تومن دادم.چیکارش کردی؟

:|

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1392 ساعت 9:6 توسط ヅورونیکاヅ |

هنا سرحال

قالبمو این دفعه عوض کردم که یه تحولی بشه هم واسه دوستان گلم

هم واسه اینکه نزدیک عیده و ...:)

امروز صب خسته از خواب بیدار شدم چون دیشب اصلا خوابم نمیبرد.

اما حالا سرحال و پر انرژیم.


+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1392 ساعت 8:54 توسط ヅورونیکاヅ |

من و بهنام- سفر نیشابور- کلا مروری بر خاطرات

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1392 ساعت 13:44 توسط ヅورونیکاヅ |

حس تلخ

حالم گرفتس عجیب.

این حس طبیعتا الان نباید باشه چون مشکلی وجود نداره.

یه حالت خسته و گیجی دارم.

یه حس ناامیدی مبهم.

خیلی حس تلخیه.

دوسش ندارم حسمو.

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1392 ساعت 15:11 توسط ヅورونیکاヅ |

جیگرتو من بخورم :-*

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1392 ساعت 14:26 توسط ヅورونیکاヅ |

حالم گرفتس

چقدر دلم تمام شدن می خواهد 

از آن تمام شدن هایی که بشود نقطه سر خط 

و آنگاه دیکته تمام شود 

 و من دیگر آغاز نشوم ... !


+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1392 ساعت 14:12 توسط ヅورونیکاヅ |

عاشق فامیل دورم:)

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1392 ساعت 13:49 توسط ヅورونیکاヅ |

خونه تکونی

پنجشنبه و جمعه کلا داشتیم خونه تکونی میکردیم.

ینی هممون مردیم از خستگی.

اتاقمم رنگ کردیم.

صورتی.

خیلی اتاقم قشنگ شده:)


+ نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1392 ساعت 13:34 توسط ヅورونیکاヅ |

خوشا به من - چارتار

مینوشم از چشمان تو

جرعه به جرعه شعر نو

حافظه ی دستان من پرشده از دامان تو



+ نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1392 ساعت 13:22 توسط ヅورونیکاヅ |