ヅ جوجه اردک زشت ヅ
دختری که دوست داشت عوض بشه و شد ヅ
...
تابستونم گذشت.

چندروز دیگه ام تولدمه .

ای بابا

= HennA = سه شنبه هشتم مهر 1393
هه

خواستیم رویا ببافیم

سوزن ها را غلاف کردند

و برای ما یاد دادند نخ ها را گره بزنیم

روزی هم که خواستیم گره ای باز کنیم

قیچی !

اختراع شد...

= HennA = سه شنبه یازدهم شهریور 1393
به همین سادگی آدم اسیر می شود

به همین سادگی آدم اسیر می شود
و هیچ کاری هم نمی شود کرد …
نباید هرگز به زنان و مردان عاشق خندید
همین جوری دو تا نگاه در هم گره می خورد
و آدم دیگر نمی تواند در بدن خودش زندگی کند
می خواهد پر بکشد …

= HennA = دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393
حوصلم سررفته
اگه بشه وقتشه که یه تغییری توزندگیم بدم.

هرچی خدا بخواد...

= HennA = دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393
مامان دوست دارم :)

= HennA = یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393
...
خیلیا به من میگن که خیلی مغرورم یا آدم سنگدل و خشکی هستم.

ولی خب من از اول که اینجوری نبودم.

آدما باعث شدن که اینجوری بشم.

هرموقع که خواستم خودمو عوض کنم یه اتفاقی افتاده که منصرف شدم.

وگرنه منم از این اوضاع اصلا راضی نیستم.

 

= HennA = یکشنبه دوازدهم مرداد 1393
هنا غرغرو

اصلا تازگیا با هیچی حال نمیکنم.

این چه وضعشه دیگه.

فعلا دارم یه سری چیزارو تحمل میکنم تا تموم بشه.

 

= HennA = یکشنبه پنجم مرداد 1393
...

اگر من نبودم


که تو به رفتنش عادت نمی کردی


می دانم


گاهی نرسیدن به آرزوهای بزرگ


آدم را به چیزهای کم


راضی می کند!

 

= HennA = شنبه چهارم مرداد 1393
واقعا که
با نصب لاین و وایبر و ... دارم به وبلاگم خیانت میکنم.

= HennA = سه شنبه سی و یکم تیر 1393
:)
ماه رمضون امسال با پارسال کلی فرق میکنه.

خداروشکر که تغییرش بد نیس.

امروز آخرین امتحانمم دادم.

سازمان و کاربرد و ارتباط و زبان و جنگو قبول شدم خداروشکر.

خدایا 4تای بعدیشم قبول شم

= HennA = پنجشنبه دوازدهم تیر 1393
امتحانات دشوار
دلم میخواد یه هفته هیچ کاری نداشته باشم فقط

تو خونه باشمو به کارام برسم.فیلم نگاه کنم.آهنگ گوش کنم.شلوغ بازی کنم توخونه.

و....

از قبل امتحانا استرس دارم یکسره.

حتی تو خوابم دارم برنامه ریزی میکنم واسه درس خوندنم.

خسته شدم.

بخاطر یه مدرک خود را که نباید کشت...

والا به خدا

= HennA = دوشنبه دوم تیر 1393
دلم درد گرفت ازبس خندیدم:)))))))))))))))))

غضنفر مامان بابای زنش میمیرن


میخواسته دلداریش بده شب میره پیشش دستشو

 

میندازه درو گردن زنش و میگه:بی پدر و مادر من کیه؟!

 

= HennA = دوشنبه دوم تیر 1393
ذهنم آزاد است...

 

 

بگذار عشق خاصيت تو باشد نه رابطه ي خاص تو با كسي.

 

 

= HennA = دوشنبه نوزدهم خرداد 1393
موقعیت حساس
میگن اسمش مدیریت بحرانه.

زمان امتحانات که میشه باید بحرانو مدیریت کنی تا رد بشه.

ماشاا... استاد شدیم دیگه دراین زمینه

= HennA = دوشنبه نوزدهم خرداد 1393
یه متن زیبا اما غمگین

ﻣﻦ ﻭ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﯾﻢ!


ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺣﺴﺎﺳﯽ ﺑﯿﻨﻤﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ ﻫﯿﭻ ﺣﺮﻓﯽ


ﺑﺎ ﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﺯﻧﯿﻢ،


ﺳﺮﺩ ﻭ ﺑﯽ ﺭﻭﺡ ﻭ ﺷﺎﯾﺪ ﺟﺪﺍﯾﯽ ...


ﭼﻨﺪﯼ ﭘﯿﺶ ﯾﮏ ﭘﯿﺎﻣﮏ ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﻭ ﭘﺮ ﺍﺣﺴﺎﺱ


ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺩﺍﺩﻡ ...


ﯾﮏ ﭘﺎﺳﺦ ﭘﺮ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﭘﯿﺎﻣﮏ ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﺩﺍﺩ ..


ﮔﻔﺖ ﺗﻮ ﭼﻘﺪﺭ ﺯﯾﺒﺎ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﻧﯽ ....... ﻭ ﻣﻦ


ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ﭘﺎﺳﺨﺶ ﺭﺍ ﺩﺍﺩﻡ ......


ﻭ ﺍﻭ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ﭘﺎﺳﺨﻢ ﺭﺍ ﺩﺍﺩ ....... ﻭ ﺑﺎﺯ ﻣﻦ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ .......

 

ﻭ ﺑﺎﺯ ﺍﻭ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ........


ﺍﺻﻼ ﻓﮑﺮ ﻧﻤﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺣﺪ ﻣﺤﺒﺖ


ﺍﻣﯿﺰ ﺑﻠﺪ ﺍﺳﺖ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﺪ ........


ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﻧﯿﻢ ﮐﻪ ﻣﻦ ﯾﺎﺩﻡ


ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﺍﻧﺴﻮﯼ ﺧﻂ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﺍﺳﺖ ...


ﺣﺎﻻ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﻋﺎﺷﻖ ﻫﻢ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ ...


ﺍﺭﺯﻭ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﺑﺒﯿﻨﺪ ﻭ ﺑﺸﻨﺎﺳﺪ ﺣﺘﯽ ﮔﻔﺖ


ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻣﻦ ﺍﺯ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺟﺪﺍ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ


ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﻭ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ


ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ ...


ﻣﺎ ﺍﺩﻣﻬﺎﯼ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ ...


ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﻋﺎﺷﻖ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﻢ


ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻢ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﯾﻢ


ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﺍﺯ ﻫﻢ ﻟﺒﺮﯾﺰ ﻣﯽﺷﻮﯾﻢ ...


ﻭﻟﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺧﻮﺩﻣﺎﻧﯿﻢ


ﻫﻤﺎﻧﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﻢ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻣﯽﺩﺍﻧﯽ !!!

= HennA = یکشنبه هجدهم خرداد 1393
:|

ﻣﻦ ﻫﻤﯿﻨﻢ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﻢ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﯼ ﺑﺨﻮﺍﻩ
،
،
،
،
ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﯼ ﻫﻢ ﺑﺮﻭﻭﻭﻭﻭﻭ


ﺑﻘﯿﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻥ!!!
،
،
،
ﺑﻠﻪ ﺍﺯ ﺍﺗﺎﻕ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﺑﻘﯿﻪ ﻫﻢ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻥ ..


ﻭﺍﯾﺴﺎ ﻭﺍﯾﺴﺎ

= HennA = شنبه هفدهم خرداد 1393
بله...
حتی فکرشو هم نمیکردم که یه روز اینقد سرم شلوغ بشه که

حتی وقت سر زدن به وبلاگمو هم نداشته باشم

خستم.

خوابم میاد.

= HennA = شنبه هفدهم خرداد 1393
بعلههههههههههه

دوست عزیز اگر روزی دیدی دشمن داری


بدان یک جا یک کرمی ریخته ای


الزاما دلیل بر موفقیت شما نیست !

= HennA = یکشنبه یازدهم خرداد 1393
لیلا کردبچه

حسودم،

به انگشت‌هایت

وقتی موهایت را مرتب می‌کنند

حسودم،

به چشم‌هایت

وقتی تو را در آینه می‌بینند

و حسودم،

به زنی که رد شدن از لنزهای رنگی‌اش 

رنگ پیراهنت را عوض می‌کند

 چه کار کنم؟

من زنِ روشنفکری نیستم

انسانی غارنشینم،

که قلبم هنوز در سرم می‌تپد؛

- که بادی که پنجره‌های خانه‌ام را به هم می‌کوبد،

روزی اگر موهای دیگری را پریشان کرده باشد چه؟

و بارانی که باریده و نباریده تورا یادم می‌آورد،

روزی اگر دیگری را یادت بیاورد چه؟ -

 حسودم

و هی می‌ترسم از تو 

از خودم 

از او

می‌ترسم و هی شماره‌ات را می‌گیرم

و صدای زنی ناشناس

که شاید عطر تو از گل‌های پیراهنش می‌چکد

که شاید بوی تو از انگشتانش می‌چکد

که شاید حروف نام تو از لبانش می‌چکد

هر لحظه از دسترسم دورترت می‌کند

 تو دور می‌شوی 

من 

فرو 

می‌روم در غار تنهایی‌ام

کنار وهمِ خفاشی که این روزها 

دنیایم را وارونه کرده‌ست

= HennA = چهارشنبه هفتم خرداد 1393
پخخخخخخخخخخخ
چندروزیه که فرصت فکر کردن به زندگیمو نداشتم.

چندروزه که شب خسته میرم خونه و باز صبح زود از خونه میام بیرون.

چندروزه که زندگیم یه خرده تغییر کرده.

چندروزه که یه سری تصمیمات گرفتم با خودم.

چندروزه که چندروزه واقعا...

= HennA = دوشنبه پنجم خرداد 1393
ای کاش

کاش بالای سر بعضی ها یه ضربدر کوچولو بود که

.

.

.

.

.

هر وقت حوصله شونو نداشتی کلیک میکردی بسته میشد:\

= HennA = دوشنبه پنجم خرداد 1393
پست ثابت اردیبهشت

آقای محترم!

 

شما که چه نسبتی با این خانم دارید!؟

 

این زن میان تمام نسبت­های خودش گیر کرده‌ست

 

مثل کوه­نوردی مرده، میان کوه و دره گیر کرده‌ست

 

و آنکه از سقوط به اعماق درّه نجاتش می­دهد،

 

مگر چند سال

 

با جنازه‌ای بر پشت زندگی می‌کند؟

 

 

= HennA = سه شنبه سی ام اردیبهشت 1393
هرچی که شد, نشد

روز پدر.

صرف نظر از بیرون رفتن.

ناهار خونه نرگس اینا.

سینما.

گول خوردن و روز سه شنبه بهای بلیط را کامل پرداخت کردن.

یخ در بهشت.

خط ویژه.

هومن سیدی و مصطفی زمانی.

چادر مومیایی و فروشنده عجیب غریب.

اتوبوس ها.

دیر رسیدن.

دلخوری.


= HennA = چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1393
ایهیم

اینروزا همش استرس امتحانات و جزوه و ... دارم.

استرس دارم و هیچکاری نمیکنم.

فعلا با نرگس افتادیم دنبال تحقیق واسه یه کار مخفیانه:)))))

= HennA = دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1393
اه اه اه

حس نوشتنم ن م ی ا د

:((((((

= HennA = چهارشنبه هفدهم اردیبهشت 1393
عادت کره ایم-لیلا کردبچه

عادت کرده ایم ...

من به چای تلخ اول صبح

تو به بوسه ی تلخ آخر شب

من , به اینکه توهرشب حرفهایت را مثل یک مرد بزنی

تو به اینکه هربار مثل یک زن گریه کنم

عادت کرده ایم...

آنقدر که یادمان رفته است شب ,

مثل سیاهی موهایمان

ناگهان می پرد و یک روز آنقدر صبح میشود

که برای بیدارشدن دیر است...

= HennA = چهارشنبه هفدهم اردیبهشت 1393
هه...

شریک زندگی ات را با دقت انتخاب کن

نود و پنج درصد خوشبختیها و بدبختی های زندگی ات

ناشی از همین یک تصمیم خواهد بود . . .

= HennA = شنبه سیزدهم اردیبهشت 1393
هزار بار گفتم

هزار بار گفتم

با این بادهای هرزه نپر

به آنها نخ نده

حالا ...

بالای آن دکل

با سیم های لخت فشار قوی

دست و پنچه نرم کن

بادبادک جوان!



= HennA = چهارشنبه دهم اردیبهشت 1393
هنگامه غرغرو

نمیدونم خدا چه مشکلی داره بامن.

نه نه ببخشید نمیدونم بنده های خدا چه مشکلی با من دارن.

این چه وضعشه اصن؟

نمیدونم اخم کنی و جدی باشی یا شوخ باشی و بخندی.

زندگیو سخت بگیری یا آسون؟

بچسبی به درس یا بچسبی به کار؟

بمیری یا نمیری ؟

بمونی یا بری؟

خلاصه که بد وضعیه!

باید تکلیفمو با خودم مشخص کنم.

دیگه داره دیر میشه واقعا.

...

دیروز رفتم واسه کار یه جا صحبت کردم.

قرار شده بزنگن بهم.

:|

= HennA = چهارشنبه دهم اردیبهشت 1393
اتفاقات :|

این روزا اصلا حس و حال نوشتن ندارم.

راستش وقت نکردم که تنهابشم و

اتفاقاتو تجزیه تحلیل کنم و بنویسم.

یکسره واسه خودم کار درست میکنم که کمتر فکرکنم.

تواین هفته اتفاقات زیادی افتاد.

فقط همین.



= HennA = چهارشنبه دهم اردیبهشت 1393
دريافت همين آهنگ