ヅ جوجه اردک زشت ヅ

دختری که دوست داشت عوض بشه و شد ヅ

- خیلی میترسم!


=چرا ؟


  -چون از ته دل خوشحالم… این جور خوشحالی ترسناکه …


= آخر چرا؟


- وقتی آدم این جور خوشحال باشد سرنوشت آمادست چیزی رو از آدم بگیره!


♥ دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393 ساعت 15:14 توسط HennA:


دوروز پیش تولدم بود و وارد 21 سالگی شدم.

تو 20 سالگی برام اتفاقات عجیب و غریبی افتاد و البته مشابه.

امیدوارم تو 21 سالگی اتفاقات جالب و بسی خوشایند بیفته.

----

میگه دوسش دارم خب مگه چیه عشقمه دوسش دارم که باهاش رابطه دارم.

زده که زده!!!


♥ دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393 ساعت 15:4 توسط HennA:


بزﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﮐﻤﮑﯽ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﺍ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻏﺬﺍ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ

ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻮﻣﺸﻮﻥ ﻣﯿﮕﻦ : ﺣﺎﻻ ﺑﯿﺎ ﺑﻌﺪﺍ ﻣﯿﺸﻮﺭﯼ !


♥ شنبه نوزدهم مهر 1393 ساعت 9:49 توسط HennA:


وقتی لاشه ی سگی رو سر صبح زیر لاستیکای یه وانت میبینی

انتظار داری روزت چجوری باشه آیا ؟

بدترین صحنه ای بود که میشد روزتو باهاش شروع کنی


♥ شنبه نوزدهم مهر 1393 ساعت 9:44 توسط HennA:


برای زندگی نه سقف میخواهم نه زمین!


نقشه ی جغرافیای دست هایت کافیست…


♥ چهارشنبه شانزدهم مهر 1393 ساعت 14:0 توسط HennA:


گاهی برای انجام هرکاری خیلی دیر میشه ,

گاهی به هر دری که میزنی باز نمیشه,

گاهی فقط میشینی ببینی چی میشه,

گاهی هم بیخیال میشی,

گاهی هم  با خودت میگی , خب که چی!

 


♥ چهارشنبه نهم مهر 1393 ساعت 12:45 توسط HennA:


تابستونم گذشت.

چندروز دیگه ام تولدمه .

ای بابا


♥ سه شنبه هشتم مهر 1393 ساعت 12:11 توسط HennA:


خواستیم رویا ببافیم

سوزن ها را غلاف کردند

و برای ما یاد دادند نخ ها را گره بزنیم

روزی هم که خواستیم گره ای باز کنیم

قیچی !

اختراع شد...


♥ سه شنبه یازدهم شهریور 1393 ساعت 20:3 توسط HennA:


به همین سادگی آدم اسیر می شود
و هیچ کاری هم نمی شود کرد …
نباید هرگز به زنان و مردان عاشق خندید
همین جوری دو تا نگاه در هم گره می خورد
و آدم دیگر نمی تواند در بدن خودش زندگی کند
می خواهد پر بکشد …


♥ دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393 ساعت 11:50 توسط HennA:


اگه بشه وقتشه که یه تغییری توزندگیم بدم.

هرچی خدا بخواد...


♥ دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393 ساعت 11:44 توسط HennA:



♥ یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393 ساعت 11:46 توسط HennA:


خیلیا به من میگن که خیلی مغرورم یا آدم سنگدل و خشکی هستم.

ولی خب من از اول که اینجوری نبودم.

آدما باعث شدن که اینجوری بشم.

هرموقع که خواستم خودمو عوض کنم یه اتفاقی افتاده که منصرف شدم.

وگرنه منم از این اوضاع اصلا راضی نیستم.

 


♥ یکشنبه دوازدهم مرداد 1393 ساعت 11:40 توسط HennA:


اصلا تازگیا با هیچی حال نمیکنم.

این چه وضعشه دیگه.

فعلا دارم یه سری چیزارو تحمل میکنم تا تموم بشه.

 


♥ یکشنبه پنجم مرداد 1393 ساعت 11:35 توسط HennA:


اگر من نبودم


که تو به رفتنش عادت نمی کردی


می دانم


گاهی نرسیدن به آرزوهای بزرگ


آدم را به چیزهای کم


راضی می کند!

 


♥ شنبه چهارم مرداد 1393 ساعت 13:24 توسط HennA:


با نصب لاین و وایبر و ... دارم به وبلاگم خیانت میکنم.


♥ سه شنبه سی و یکم تیر 1393 ساعت 12:6 توسط HennA:


ماه رمضون امسال با پارسال کلی فرق میکنه.

خداروشکر که تغییرش بد نیس.

امروز آخرین امتحانمم دادم.

سازمان و کاربرد و ارتباط و زبان و جنگو قبول شدم خداروشکر.

خدایا 4تای بعدیشم قبول شم


♥ پنجشنبه دوازدهم تیر 1393 ساعت 10:3 توسط HennA:


دلم میخواد یه هفته هیچ کاری نداشته باشم فقط

تو خونه باشمو به کارام برسم.فیلم نگاه کنم.آهنگ گوش کنم.شلوغ بازی کنم توخونه.

و....

از قبل امتحانا استرس دارم یکسره.

حتی تو خوابم دارم برنامه ریزی میکنم واسه درس خوندنم.

خسته شدم.

بخاطر یه مدرک خود را که نباید کشت...

والا به خدا


♥ دوشنبه دوم تیر 1393 ساعت 10:27 توسط HennA:


غضنفر مامان بابای زنش میمیرن


میخواسته دلداریش بده شب میره پیشش دستشو

 

میندازه درو گردن زنش و میگه:بی پدر و مادر من کیه؟!

 


♥ دوشنبه دوم تیر 1393 ساعت 10:1 توسط HennA:


 

 

بگذار عشق خاصيت تو باشد نه رابطه ي خاص تو با كسي.

 

 


♥ دوشنبه نوزدهم خرداد 1393 ساعت 14:13 توسط HennA:


میگن اسمش مدیریت بحرانه.

زمان امتحانات که میشه باید بحرانو مدیریت کنی تا رد بشه.

ماشاا... استاد شدیم دیگه دراین زمینه


♥ دوشنبه نوزدهم خرداد 1393 ساعت 14:4 توسط HennA:


ﻣﻦ ﻭ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﯾﻢ!


ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺣﺴﺎﺳﯽ ﺑﯿﻨﻤﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ ﻫﯿﭻ ﺣﺮﻓﯽ


ﺑﺎ ﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﺯﻧﯿﻢ،


ﺳﺮﺩ ﻭ ﺑﯽ ﺭﻭﺡ ﻭ ﺷﺎﯾﺪ ﺟﺪﺍﯾﯽ ...


ﭼﻨﺪﯼ ﭘﯿﺶ ﯾﮏ ﭘﯿﺎﻣﮏ ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﻭ ﭘﺮ ﺍﺣﺴﺎﺱ


ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺩﺍﺩﻡ ...


ﯾﮏ ﭘﺎﺳﺦ ﭘﺮ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﭘﯿﺎﻣﮏ ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﺩﺍﺩ ..


ﮔﻔﺖ ﺗﻮ ﭼﻘﺪﺭ ﺯﯾﺒﺎ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﻧﯽ ....... ﻭ ﻣﻦ


ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ﭘﺎﺳﺨﺶ ﺭﺍ ﺩﺍﺩﻡ ......


ﻭ ﺍﻭ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ﭘﺎﺳﺨﻢ ﺭﺍ ﺩﺍﺩ ....... ﻭ ﺑﺎﺯ ﻣﻦ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ .......

 

ﻭ ﺑﺎﺯ ﺍﻭ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ........


ﺍﺻﻼ ﻓﮑﺮ ﻧﻤﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺣﺪ ﻣﺤﺒﺖ


ﺍﻣﯿﺰ ﺑﻠﺪ ﺍﺳﺖ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﺪ ........


ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﻧﯿﻢ ﮐﻪ ﻣﻦ ﯾﺎﺩﻡ


ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﺍﻧﺴﻮﯼ ﺧﻂ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﺍﺳﺖ ...


ﺣﺎﻻ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﻋﺎﺷﻖ ﻫﻢ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ ...


ﺍﺭﺯﻭ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﺑﺒﯿﻨﺪ ﻭ ﺑﺸﻨﺎﺳﺪ ﺣﺘﯽ ﮔﻔﺖ


ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻣﻦ ﺍﺯ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺟﺪﺍ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ


ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﻭ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ


ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ ...


ﻣﺎ ﺍﺩﻣﻬﺎﯼ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ ...


ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﻋﺎﺷﻖ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﻢ


ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻢ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﯾﻢ


ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﺍﺯ ﻫﻢ ﻟﺒﺮﯾﺰ ﻣﯽﺷﻮﯾﻢ ...


ﻭﻟﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺧﻮﺩﻣﺎﻧﯿﻢ


ﻫﻤﺎﻧﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﻢ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻣﯽﺩﺍﻧﯽ !!!


♥ یکشنبه هجدهم خرداد 1393 ساعت 14:31 توسط HennA:


ﻣﻦ ﻫﻤﯿﻨﻢ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﻢ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﯼ ﺑﺨﻮﺍﻩ
،
،
،
،
ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﯼ ﻫﻢ ﺑﺮﻭﻭﻭﻭﻭﻭ


ﺑﻘﯿﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻥ!!!
،
،
،
ﺑﻠﻪ ﺍﺯ ﺍﺗﺎﻕ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﺑﻘﯿﻪ ﻫﻢ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻥ ..


ﻭﺍﯾﺴﺎ ﻭﺍﯾﺴﺎ


♥ شنبه هفدهم خرداد 1393 ساعت 15:40 توسط HennA:


حتی فکرشو هم نمیکردم که یه روز اینقد سرم شلوغ بشه که

حتی وقت سر زدن به وبلاگمو هم نداشته باشم

خستم.

خوابم میاد.


♥ شنبه هفدهم خرداد 1393 ساعت 15:38 توسط HennA:


دوست عزیز اگر روزی دیدی دشمن داری


بدان یک جا یک کرمی ریخته ای


الزاما دلیل بر موفقیت شما نیست !


♥ یکشنبه یازدهم خرداد 1393 ساعت 14:9 توسط HennA:


حسودم،

به انگشت‌هایت

وقتی موهایت را مرتب می‌کنند

حسودم،

به چشم‌هایت

وقتی تو را در آینه می‌بینند

و حسودم،

به زنی که رد شدن از لنزهای رنگی‌اش 

رنگ پیراهنت را عوض می‌کند

 چه کار کنم؟

من زنِ روشنفکری نیستم

انسانی غارنشینم،

که قلبم هنوز در سرم می‌تپد؛

- که بادی که پنجره‌های خانه‌ام را به هم می‌کوبد،

روزی اگر موهای دیگری را پریشان کرده باشد چه؟

و بارانی که باریده و نباریده تورا یادم می‌آورد،

روزی اگر دیگری را یادت بیاورد چه؟ -

 حسودم

و هی می‌ترسم از تو 

از خودم 

از او

می‌ترسم و هی شماره‌ات را می‌گیرم

و صدای زنی ناشناس

که شاید عطر تو از گل‌های پیراهنش می‌چکد

که شاید بوی تو از انگشتانش می‌چکد

که شاید حروف نام تو از لبانش می‌چکد

هر لحظه از دسترسم دورترت می‌کند

 تو دور می‌شوی 

من 

فرو 

می‌روم در غار تنهایی‌ام

کنار وهمِ خفاشی که این روزها 

دنیایم را وارونه کرده‌ست


♥ چهارشنبه هفتم خرداد 1393 ساعت 13:15 توسط HennA:


چندروزیه که فرصت فکر کردن به زندگیمو نداشتم.

چندروزه که شب خسته میرم خونه و باز صبح زود از خونه میام بیرون.

چندروزه که زندگیم یه خرده تغییر کرده.

چندروزه که یه سری تصمیمات گرفتم با خودم.

چندروزه که چندروزه واقعا...


♥ دوشنبه پنجم خرداد 1393 ساعت 14:28 توسط HennA:


کاش بالای سر بعضی ها یه ضربدر کوچولو بود که

.

.

.

.

.

هر وقت حوصله شونو نداشتی کلیک میکردی بسته میشد:\


♥ دوشنبه پنجم خرداد 1393 ساعت 14:12 توسط HennA:


آقای محترم!

 

شما که چه نسبتی با این خانم دارید!؟

 

این زن میان تمام نسبت­های خودش گیر کرده‌ست

 

مثل کوه­نوردی مرده، میان کوه و دره گیر کرده‌ست

 

و آنکه از سقوط به اعماق درّه نجاتش می­دهد،

 

مگر چند سال

 

با جنازه‌ای بر پشت زندگی می‌کند؟

 

 


♥ سه شنبه سی ام اردیبهشت 1393 ساعت 9:36 توسط HennA:


روز پدر.

صرف نظر از بیرون رفتن.

ناهار خونه نرگس اینا.

سینما.

گول خوردن و روز سه شنبه بهای بلیط را کامل پرداخت کردن.

یخ در بهشت.

خط ویژه.

هومن سیدی و مصطفی زمانی.

چادر مومیایی و فروشنده عجیب غریب.

اتوبوس ها.

دیر رسیدن.

دلخوری.



♥ چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1393 ساعت 9:39 توسط HennA:


اینروزا همش استرس امتحانات و جزوه و ... دارم.

استرس دارم و هیچکاری نمیکنم.

فعلا با نرگس افتادیم دنبال تحقیق واسه یه کار مخفیانه:)))))


♥ دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1393 ساعت 15:14 توسط HennA:




Design: Bia2skin.ir